فيگوئروآ ( مترجم : غلام رضا سميعى )
179
سفرنامه دن گارسيا دسيلوا فيگوئروآ ( سفير اسپانيا در دربار شاه عباس اول ) ( فارسى )
پنجرهها كه چنان كه گفتهايم از زمين چندان بلندتر نبود پريد تا خود را به سفير برساند ، چون تصوير خود را در اين لوح مرمرين ديد همانگونه كه معمول اين گونه سگهاى بزرگ وحشى هنگام حملهكردن به سگ ديگر است ، به برهم زدن دندانها و غرش پرداخت و در تمام مدتى كه تصويرش در برابرش بود خود را با شدت و غضب بر لوح مرمرين مىكوفت و مىخواست آن را گاز بگيرد و در حالىكه بر پاهاى عقب برخاسته بود با ناخنهاى پاهاى پيشين زمين را خراش مىداد و تلاش مىكرد آنچه را سگ بزرگى همچون خود پنداشته بود گاز بگيرد . تا آنكه پس از مدتى سرگرم شدن بدين كار و فراهم كردن موجبات تفريح حضار با خشم بسيار خود را از همان پنجره كه آمده بود به بيرون پرتاب كرد و در حالى كه در پشت ساختمان به دنبال سگ موهومى كه براى وى طبيعى جلوه كرده بود مىگشت به وضعى ترسآور پارس مىكرد و زوزه مىكشيد به حدى كه سفير از آن سروصدا كسل شد و دستور داد سگ را ببندند و از آنجا دور كنند . به نظر من در اين سنگها گذشته از زيبائى نوعى جاذبه و دلربائى خاص و منحصر نهفته بود زيرا معتقدم كه در سراسر جهان از حيث كمال و عدم نقص و دست نخوردگى توأم با نوعى پاكيزگى و خلوص و درخشندگى كه گفتى هماكنون از زيردست كارگر بيرون آمدهاند - نظيرى براى سنگها پيدا نمىشود . و اين از جمله عجايب و معجزات طبيعت است كه از پس قرنها سر برآورده و باقىمانده چنان كه اگر لباسهاى آنان را ملاك قضاوت قرار ندهيم و آنها را از دورانهاى قديمتر ندانيم كمترين زمانى كه بتوان براى آنها درنظر گرفت دوران پادشاهى آشوريان و مادها و بابليهاست . بين تصاوير متنوع و ديدنيهاى منقوش در پنجرهها چشمگيرتر از همه تصوير شخصيتى محترم بود كه روى نيمكت يا كرسيى بسيار بلند نشسته بود و چهارپايهء كوچكى با حجارى بسيار عالى زير پا داشت كه ارتفاع پايههاى خراطى شدهء آن به تناسب مردى كه بر كرسى نشسته بود معادل يك پى بود . در عقب اين صندلى كه پشتى آن همچون صندلى